تبلیغات
علم می گوید ماهی از بی آبی می میرد... - سه روز با شهدا ( روز اول)
بسم الله...

اول نوشت . خوب میدانم الان اصلا وقت نداریم برای کارهای فرعی !!! ... اما من این روزها حالم بهشت زهراست فقط ، انشاالله روزی مان روز سوم

روایت اول

شب بود...

یكی داد میزد: ساكت شو! ساكت شو!
تو نمیتونی گریه منو دربیاری...

رفتم سمت صدا...
دیدم پسر بچه ای انگشت هایش قطع شده
این حرف ها رو به دست خونی اش می گفت...
.
ساكت شو! ساكت شو!
تو نمیتونی گریه منو دربیاری ...

**
روایت دوم

 دستش قطع شده بود، اما دست بردار جبهه نبود. بهش گفتند: «با یه دست که نمی‌تونی بجنگی، برو عقب .»
می‌گفت: «مگه حضرت ابوالفضل با یک دست نجنگید؟ مگه نفرمود:
والله ان قطعتموا یمینی، انی احامی ابداً عن دینی

...
عملیات والفجر 4 مسئول محور بود. حمید باکری بهش مأموریت داده بود گردان حضرت ابوالفضل رو از محاصره دشمن نجات بده. با عده‌ای از نیروهاش رفت به سمت منطقه مأموریت .... لحظه‌های آخر که قمقمه رو آوردن نزدیک لبای خشکش گفته بود: «مگه مولایمان امام حسین (علیه السلام) در لحظه شهادت آب آشامید که من بیاشامم »

شهید که شد، هم تشنه بود، هم بی دست...

**
روایت سوم

« برای بهترین دوستان خود دعای شهادت کنید»
هر چند که خیلی از افراد می گویند: خدانکند. این چه حرفهایی است که می زنید؟ چرا دعای مردن می کنید برای هم؟ اما آن ها غافلند از اینکه شهادت، مردن نیست. شهادت زنده ماندن ابدی است. جاودانگیست
و چه بهتر از جاودانه شدن؟



پ.ن 1 : روایت اول برگرفته از کتاب "آسمان مال آن هاست " ، دومی بخشی از خاطرات شهید برزگر است از کتاب حماسه دو لاله
پ.ن 2 : روایت سوم بخشی از وصیت نامه حبیبم ، شهید سید مجتبی علمدار است
پ.ن 3: اگر دیر آمدم مجروح بودم ، اسیر قبض و بسط روح بودم
پ.ن 4: دلم خیلی برایش تنگ شده است....



طبقه بندی: با وضو وارد شوید!، 
نگارش در تاریخ یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 توسط ارمیا معمر | نظرات ()
روزشمار محرم عاشورا
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نوا

پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :