تبلیغات
علم می گوید ماهی از بی آبی می میرد... - نامه اول ، ارسالی به مجله زن روز 65/9/3
بسم الله...
اول نوشت: سال دوم دبیرستان بود که با شهید امین آشنا شدم...
آن موقع ها تقریبا 16 - 17 سالم بود،
از آن روز هیچ وقت جرات نداشتم از او چیزی بگویم...
خواهش میکنم ، اگر این نامه را خواندید ، حتما نامه دوم و سوم را هم بخوانید..



  بنام خداوند بخشنده و مهربان
خدمت خواهران عزیز و گرامیم در مجله مفید و پر بار زن روز
سلام من را از این فاصله دور پذیرا باشید. آرزو میكنم كه در تمام مراحل زندگیتان موفق و موید و سلامت باشید.قبل از هر چیز لازم است از زحمات شما بخاطر فراهم آوردن این مجله مفید و سودمند تشكر كنم و باور كنید بدون تعارف و تمجید های دروغین، مجله زن روز بهترین مجله خانوادگی در سطح كشور و بهترین نشریه از بین نشریات موسسه كیهان است. اما دلیل اینكه امروز در این هوای بارانی ، این برادر كوچكتان تصمیم گرفت با شما درد دل كند مشكل بزرگی است كه بر سر راهش قرار گرفته است جریان را برایتان بازگو می كنم:
 
من پسری 17 ساله هستم و در خانواده ای مرفه و ثروتمند زندگی می كنم اما چه ثروتی كه می خواهم سر به تنش نباشد. پدر و مادر من هر دو پزشك هستند و از صبح زود تا پاسی از شب را در خارج از منزل سپری می كنند تازه وقتی هم به خانه می آیند از بس خسته و كوفته هستند كه زود می روند و می خوابند.اصلا در طول روز یكبار از خود سوال نمی كنند كه پسرمان (یعنی من)كجاست؟ حالا چه كار می كند؟ با چه كسی رفت و آمد می كند؟ اما خوشبختانه به حول و قوه الهی من پسری نیستم كه از این موقعیتها سوء استفاده كنم و خودم را به منجلاب فساد بكشانم.البته این مشكل اصلی من نیست چون من دیگر به این بی توجهی ها عادت كرده ام واز اینكه اصلا به من كاری ندارند كه كجا می روم و چه می پوشم و با كی می گردم تعجب نمی كنم بلكه مشكل اصلی من از حدود یكسال پیش شروع شد.
 
پدر و مادرم بدلیل اینكه من تنها بچه خانواده هستم و ضمنا وضع مادیشان هم خوب است دختر خاله ام را كه در خانواده ای متوسط زندگی می كند به فرزندی كه چه عرض كنم به سرپرستی قبول كردند(البته لازم به تذكر است كه دختر خاله ام هم سن خود من است.) بله از آن تاریخ به بعد مشكل من شروع شد و خانه آرام و ساكت ما كه در طول روز كسی جز من در آن زندگی نمیكرد تبدیل به زندگی پسری شد كه سعی در دور كردن هوای نفس دارد با دختری كه به مراتب از شیطان پست تر و گناهكارتر و حرفه ای تر است . تنها كارهای دختر خاله ام را در یك جمله خلاصه می كنم:"درخواست از من برای انجام بزرگترین گناه كبیره" می دانم كه منظور من را حتما فهمیده اید و لازم به توضیحات اضافی نیست. همانطور كه گفتم پدر و مادرم حدود 17 ساعت از روز را در بیرون از منزل بسر می برند یعنی از ساعت 6 صبح تا 11 شب .
  
من هم از ساعت 7 صبح تا 1 بعد از ظهر مشغول تحصیل هستم یعنی حدود 10 ساعت از روز را با دختر خاله ام در خانه تنها هستم و همانطور كه گفتم دختر خاله ام یك لحظه من را تنها نمی گذارد،دائما در سرم فكر گناه را می اندازد. بارها در طول روز از من درخواست گناه می كند. البته من پسری نیستم كه تسلیم خواهش و حرفهای او شوم ، همیشه سعی می كنم از او خودم را دور كنم ولی او مانند شیطان است كه سر راه هر انسان ظاهر شود او را درون قعر جهنم پرتاب می كند و برای همین است كه من از او احتراز می كنم ولی او دست از سرم برنمی دارد تو را به خدا كمكم كنید چطور جواب حرفهای چرب و نرم او را بدهم؟ من بعضی وقتها فكر می كنم كه او شیطان است كه از آسمان به زمین آمده تا تمام عبادات چندین ساله من را دود و نابود كند و سپس به آسمان برگردد.خواهران عزیز كمكم كنید من چطور می توانم او را سر راه بیاورم؟ هر چه به او می گویم دست از سرم بردار گوشش بدهكار نیست هر چه به او می گویم  شخصیت زن این نیست كه تو داری انجام می دهی اصلا گوش نمی كند. می ترسم آخر عاقبت كاری دست من بدهد. دوست ندارم كه تسلیم او بشوم. باور كنید حتی بعضی وقتها من را تهدید هم می كند و می گوید.
 
البته فكر می كنم همه این بدبختیها بخاطر این است كه من یك مقدار زیبا هستم فكر می كنم اگر این موهای طلایی و پوست روشن را نداشتم حتما این مشكل سرم نمی آمد. روزی هزار بار از خداوند در خواست می كنم كه این زیبایی را از من بگیرد. دوست داشتم در خانواده ای فقیر زندگی می كردم و زشت ترین پسر روی زمین بودم ولی گیر این دختر خاله شیطان صفت نمی افتادم كه نمی گذارد تا قبل از ازدواج پاك بمانم. البته تا حالا كه من تسلیم خواهشهای او نشده ام ولی می ترسم كه بالاخره من را وادار به تسلیم كند. خواهران خوبم كمكم كنید نگذارید این برادرتان پاكی خود را از دست بدهد. بگویید به او چه بگویم و چطور او را ارشاد كنم تا دست از هوای نفس خود بردارد و من را هم اینهمه آزار ندهد؟ چطور او را مانند یك دختر مسلمان كنم و چطور می توانم طرز فكر و رفتار و عقیده اش را تغییر دهم ؟ ضمنا فكر نمی كنم كه در میان گذاشتن این مسئله با پدر و مادرم فایده ای داشته باشد چون آنها نه وقت و نه حوصله فكر كردن به این مسائل را دارند،تازه اگر هم داشته باشند هیچ عكس العملی نشان نمی دهند. چون رفتار آنها هم در بیرون از خانه دست كمی از رفتار دختر خاله ام در خانه ندارد. امیدوارم كه هر چه زود تر من را كمك كنید. خواهران گرامی جواب نامه ام را به این آدرس به صورت كتبی بدهید كه قبلا تشكر و سپاسگزاری می كنم.
      
                                                                  با تشكر برادرتان امین
                                                                  

پ.ن 1 : خودت را نمی خواهد جای امین بگذاری ، هرگز این کار را نکن ، فقط سعی کن فکر کنی "امین" ای که هرگز تو نیستی باید چه کند؟
پ.ن 2 : شرمنده ام...
پ.ن 3 : السلام علیک یا شمس الشموس...



طبقه بندی: با وضو وارد شوید!، 
نگارش در تاریخ دوشنبه 31 شهریور 1393 توسط ارمیا معمر | نظرات ()
روزشمار محرم عاشورا
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نوا

پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :